«خیابان جمهوری» را میتوان نشانهای روشن از بازگشت منوچهر هادی به مسیری دانست که روزگاری تواناییاش را در آن ثابت کرده بود؛ سینمای اجتماعیِ آرام، محترم و مبتنی بر انسان. فیلمی که در میان شلوغی و هیاهوی روزهای ابتدایی جشنواره، نه با اغراق، بلکه با سادگی و صداقت دیده میشود.
پس از چند تجربه نهچندان موفق در سینمای کمدی و گیشهمحور، هادی اینبار سراغ روایتی رفته که بهجای شوخیهای مصرفی و فانتزیهای پرزرقوبرق، روی زندگی واقعی آدمها تمرکز دارد. «خیابان جمهوری» نه ادعای کشف تازه دارد و نه قصد شوکهکردن مخاطب؛ امتیاز اصلیاش همین نرمالبودن و پرهیز از افراط است.
داستان زنی که در غیاب همسرش، زیر فشارهای اقتصادی و اجتماعی ایستاده، میتوانست بهراحتی به دام ملودرامهای اشکگیر یا همان سینمای موسوم به «فلاکت» بیفتد، اما فیلم با هوشمندی از این مسیر فاصله میگیرد. شخصیت اصلی بهجای قربانینمایی، کنشمند است؛ زنی که با عزتنفس، کار میکند، تصمیم میگیرد و برای بقا میجنگد. همین رویکرد باعث میشود همدلی مخاطب از جنس احترام باشد، نه ترحم.
فیلم در ترسیم فضاهای کاری و روابط انسانی نیز رویکردی واقعگرایانه دارد. کارگاه خیاطی و مناسبات درون آن، نه کارتپستالی و نه سیاهنمایانه تصویر شدهاند. بازیها بهویژه در نقشهای مکمل، در خدمت فضا هستند و هدایت بازیگران نشان میدهد که هادی هنوز وقتی به درام اجتماعی نزدیک میشود، کارگردان قابل اتکایی است.
«خیابان جمهوری» فیلمی درباره امید است؛ امیدی که نه از دل معجزه، بلکه از دل تلاش روزمره و انتخابهای سخت بیرون میآید. همین نگاه، اثر را از شعارزدگی نجات داده و به آن هویتی قابل دفاع بخشیده است.
در نهایت، این فیلم را میتوان یک تذکر جدی برای خود منوچهر هادی دانست؛ یادآوری اینکه سرمایه اصلی او، نه در کمدیهای شتابزده و پروژههای گیشهای، بلکه در روایت صادقانه زندگی مردم عادی است. اگر این مسیر ادامه پیدا کند، «خیابان جمهوری» میتواند آغاز فصل تازهای در کارنامه فیلمسازی باشد که هنوز حرفهایی برای گفتن در سینمای اجتماعی دارد.