امروز: 1405/05/14 ساعت : 03:45
  • صفحه نخست
  • درباره ما
  • وقتی دبیرکل، رئیس شده و رئیس، تماشاگر

    در ورزش ایران گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهد که نیازی به اعلام رسمی ندارند. کافی است چند ماه رفتار مدیران، نحوه تصمیم‌گیری‌ها و چیدمان جلسات را کنار هم قرار دهید تا تصویر روشنی از آینده شکل بگیرد. این روزها نیز نشانه‌ها حکایت از آن دارد که مهدی علی‌نژاد، دبیرکل کمیته ملی المپیک، خود را برای حضور در انتخابات آینده ریاست این کمیته آماده می‌کند؛ انتخاباتی که اگر روند فعلی ادامه داشته باشد، شاید از مدت‌ها قبل برنده‌اش مشخص شده باشد.

    در ظاهر، ریاست کمیته ملی المپیک همچنان بر عهده محمود خسروی‌وفاست؛ اما در عمل، بسیاری از تصمیمات، مذاکرات، سفرهای خارجی، جلسات مهم و حتی موضع‌گیری‌های رسانه‌ای از سوی دبیرکل انجام می‌شود. این جابه‌جایی آرام و بدون سر و صدا، این پرسش را ایجاد کرده که آیا رئیس کمیته ملی المپیک همچنان در رأس هرم تصمیم‌گیری قرار دارد یا مدیریت اجرایی و حتی راهبردی به دبیرکل منتقل شده است؟

    این وضعیت تنها یک جابه‌جایی اداری نیست؛ بلکه می‌تواند مقدمه‌ای برای مهندسی فضای انتخابات آینده باشد. در ساختار کمیته ملی المپیک، دبیرکل به دلیل ارتباط مستقیم با فدراسیون‌ها، کمیسیون‌ها و اعضای مجمع، موقعیتی ممتاز برای ایجاد شبکه ارتباطی و کسب حمایت‌های لازم دارد. طبیعی است که هرچه این اختیارات گسترده‌تر شود، مسیر رسیدن به کرسی ریاست نیز هموارتر خواهد شد.

    اما سؤال اصلی جای دیگری است؛ مهدی علی‌نژاد با کدام کارنامه قرار است مدیریت عالی ورزش ایران را برعهده بگیرد؟

    هواداران او معمولاً به دوران ریاستش در فدراسیون ووشو اشاره می‌کنند؛ فدراسیونی که در بخش قهرمانی نتایج قابل قبولی کسب کرد. اما مدیریت یک فدراسیون تخصصی، هرگز معادل اداره نهادی مانند کمیته ملی المپیک نیست؛ نهادی که باید راهبرد ورزش قهرمانی کشور را ترسیم کند، دیپلماسی ورزشی را پیش ببرد، از حقوق ورزشکاران دفاع کند و در هماهنگی میان ده‌ها فدراسیون نقش‌آفرین باشد.

    از سوی دیگر، دوران معاونت توسعه ورزش قهرمانی وزارت ورزش نیز همچنان محل نقد است. بسیاری از چالش‌هایی که امروز ورزش ایران با آن دست و پنجه نرم می‌کند، از کاهش کیفیت مدیریت فدراسیون‌ها گرفته تا نبود برنامه بلندمدت برای رشته‌های المپیکی، محصول همان سال‌هایی است که سیاست‌گذاری ورزش قهرمانی در اختیار مدیرانی بود که اکنون دوباره در رأس تصمیم‌سازی قرار گرفته‌اند.

    امروز ورزش ایران با بحران‌های متعددی روبه‌رو است؛ از افت نتایج در برخی رشته‌های المپیکی و مشکلات مالی فدراسیون‌ها گرفته تا مهاجرت ورزشکاران، ضعف زیرساخت‌ها، کاهش انگیزه سرمایه‌گذاری و نبود برنامه‌ای روشن برای آینده. در چنین شرایطی، انتظار می‌رود مدیران جدید با ایده‌های نو، تجربه‌های موفق و کارنامه‌ای قابل دفاع وارد میدان شوند، نه اینکه همان حلقه مدیریتی گذشته، صرفاً جای خود را با یکدیگر عوض کنند.

    نگرانی دیگر، کم‌رنگ شدن نقش رئیس کمیته ملی المپیک در ماه‌های اخیر است. اگر رئیس منتخب مجمع، پیش از پایان دوره عملاً از چرخه تصمیم‌گیری کنار گذاشته شود، این پیام به جامعه ورزش منتقل می‌شود که ساختارهای قانونی بیش از آنکه تعیین‌کننده باشند، تابع مناسبات پشت پرده‌اند. چنین برداشتی، نه به اعتبار کمیته ملی المپیک کمک می‌کند و نه به اعتماد مدیران فدراسیون‌ها.

    البته هر شهروندی حق دارد برای هر مسئولیتی نامزد شود و مهدی علی‌نژاد نیز از این قاعده مستثنی نیست. اما پیش از هر رقابت انتخاباتی، جامعه ورزش حق دارد بداند برنامه او برای خروج ورزش ایران از وضعیت فعلی چیست. صرف حضور در سمت‌های مدیریتی، نمی‌تواند به‌تنهایی تضمینی برای موفقیت در جایگاهی بالاتر باشد.

    انتخابات آینده کمیته ملی المپیک نباید به رقابتی میان چهره‌های تکراری تبدیل شود؛ ورزش ایران بیش از هر زمان دیگری به مدیرانی نیاز دارد که علاوه بر تجربه، بتوانند چشم‌اندازی تازه برای آینده ترسیم کنند. اگر قرار باشد همان مدیران، با همان تفکر و همان شیوه اداره، فقط روی صندلی‌های جدید بنشینند، بعید است تغییری در حال و روز ورزش کشور ایجاد شود.

    شاید امروز مهم‌ترین سؤال این باشد: آیا ورزش ایران به یک رئیس جدید نیاز دارد، یا به یک نگاه جدید؟ زیرا بدون تغییر در نگرش مدیریتی، تغییر نام‌ها روی تابلو اتاق‌ها، مشکل ورزش ایران را حل نخواهد کرد.

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *