سوده رحمانوند//تیم ملی فوتبال ایران در آخرین پنجره فیفادی، نه تنها در کسب نتیجه ناکام ماند، بلکه ویترینی از ناکارآمدی ساختاری را به نمایش گذاشت. شکست مقابل ازبکستان و تکرار این سناریوی تلخ برابر روسیه، تیر خلاصی بود بر پیکره تیمی که روزگاری نه چندان دور، نماد اقتدار در آسیا بود. امروز اما، نه از آن صلابت خبری است و نه از یک برنامه مدون برای برونرفت از بحران.
۱. ویترین خالی از دستاورد
تیم ملی در این فیفادی نه به دنبال آزمودن ترکیبهای جوان بود و نه در پی تثبیت تاکتیکهای نوین. تکرار شکستهای پیاپی، آن هم در شرایطی که انتظار میرفت تدارکات تیم ملی حداقل به بهبود هماهنگی تیمی بینجامد، نشان داد که «نتیجهگرایی» مد نظر امیر قلعهنویی، عملاً در زمین مسابقه به «بینتیجهگرایی» تبدیل شده است. بدون دستاورد فنی، بدون شناسایی استعدادهای تازه و بدون نمایش یک فلسفه بازی مشخص، این فیفادی عملاً برای فوتبال ایران سوخت شد.
۲. چالشهای فنی؛ دستیارانی در سایه تردید
بخش قابلتوجهی از انتقادات متوجه کادر فنی و دستیاران امیر قلعهنویی است. تماشای بازیهای تیم ملی این پرسش را به ذهن متبادر میکند که نقش تاکتیکی نیمکت تیم ملی چیست؟ عدم تغییر در روند بازی در زمانهایی که تیم تحت فشار است، تعویضهای دیرهنگام یا بیاثر و فقدان «پلن B» در طراحی حملات، نشاندهنده شکاف عمیق فنی در نیمکت تیم ملی است. لیست بازیکنان دعوت شده نیز خود جای بحث دارد؛ لیستی که گاهی بوی «تکرار» میدهد و از چرخه نوسازی و پوستاندازی که لازمه هر تیم ملی در حال گذار است، فاصله گرفته است.
۳. فدراسیون فوتبال؛ تماشاگرانِ مقصر
در رأس هرم این ناکامی، فدراسیون فوتبال قرار دارد. نهادی که با مدیریتِ واکنشی و نه پیشدستانه، تنها نظارهگر افول تدریجی کیفیت تیم ملی است. کمبود بازیهای تدارکاتی با کیفیت، آشفتگی در برنامهریزی و فقدان نظارت دقیق بر عملکرد کادر فنی، همگی گواه آن است که فدراسیون نیز در این ناکامیها سهمی بزرگ دارد. مدیریتِ فوتبال ایران به جای حل ریشهای مشکلات، ترجیح میدهد با سکوت یا دفاعهای کلیشهای، بر سرپوش گذاشتن بر ضعفهای عمیق تمرکز کند.
فرجام سخن
تیم ملی ایران در حال حاضر در یک «برزخ فنی» گرفتار شده است. نه آنقدر قوی است که مدعی قهرمانی در آسیا باشد و نه آنقدر در حال تغییر است که امید به آینده را زنده نگه دارد. اگر تغییرات اساسی از رأس مدیریت فدراسیون تا بدنه کادر فنی صورت نگیرد، این شکستهای فیفادی، تنها پیشدرآمدی بر ناکامیهای بزرگتر در مسابقات رسمی آینده خواهد بود.
هواداران فوتبال دیگر با شعارهای تکراری اقناع نمیشوند؛ فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگری به یک خانهتکانی اساسی و بازگشت به اصول مدیریت علمی نیاز دارد، پیش از آنکه دیر شود.