سوده رحمانوند//وضعیت کنونی فوتبال ایران، فراتر از یک بحران موقت، نشاندهنده یک خلاء ساختاری عمیق در بدنه فدراسیون فوتبال است. در حالی که انتظار میرود نهاد اصلی مدیریت فوتبال کشور، نقش برنامهریز و هدایتگر را ایفا کند، اما واقعیتهای روز نشان میدهد که فدراسیون با فقدان نقشه راه و عدم شفافیت در تصمیمگیریهای کلیدی، خود به منبع اصلی حواشی و انتقادات تبدیل شده است.
بلاتکلیفی در انتخاب کادر فنی؛ تکرار اشتباهات در تیمهای ملی
یکی از جدیترین انتقادات وارد بر مدیریت فعلی، نبود یک استراتژی مشخص برای مدیریت تیمهای ملی بزرگسال و امید است. عدم وجود برنامهریزی برای تعیین مسیر مشخص کادر فنی، از جمله انتخاب و تأیید دستیاران، اکنون به یک معضل مزمن تبدیل شده است. رویکرد فعلی فدراسیون در انتخاب کادر فنی، بیشتر بر پایه تصمیمات لحظهای و بدون دیدگاه بلندمدت استوار است. این عدم شفافیت در فرآیند انتخاب و تأیید دستیاران، نه تنها باعث ایجاد تنش در داخل کادرهای فنی میشود، بلکه اعتماد عمومی به تصمیمات فدراسیون را نیز به شدت خدشهدار کرده است.
آشفتگی در مدیریت لیگها؛ قهرمانی و سهمیه آسیا در هالهی ابهام
بحران مدیریتی فدراسیون تنها به تیمهای ملی محدود نمیشود؛ آنچه در سطح لیگهای داخلی رخ داد، نشاندهنده ضعف شدید در بخش مدیریت مسابقات است. در فصل گذشته، مدیریت لیگ با چنان آشفتگی و بیبرنامهای روبرو بود که مشخصات قهرمان و تیمهای راهی آسیا به شکلی مبهم و با ابهام همراه بود.
اشتباهات محاسباتی و تصمیمات ناصحیح در مورد تیمهایی نظیر «گلگهر» و «چادرملو»، نشان داد که فدراسیون حتی در ابتداییترین وظایف خود، یعنی مدیریت دقیق جدول و رتبهبندیها، دچار لغزشهای فاحش است. اوج این ناکارآمدی زمانی نمایان شد که تیمهایی که در چارچوب قوانین و رقابتهای استاندارد نباید سهمیه کسب میکردند، راهی رقابتهای آسیایی شدند که این امر اعتبار لیگهای داخلی را در سطح بینالمللی زیر سوال برد.
حواشی پایان فصل و بلاتکلیفی در برگزاری مسابقات
پایان فصل گذشته نیز با مجموعهای از حواشی پر از ابهام همراه بود. از بحثهای جنجالی پیرامون روند قهرمانی استقلال و نحوه تحویل جام گرفته تا عدم شفافیت در فرآیندهای اداری، همگی نشاندهنده لرزان بودن ستونهای مدیریتی فوتبال کشور است.
در کنار اینها، عدم برگزاری جام حذفی در زمانی که انتظار میرفت روند مسابقات به شکلی منظم طی شود، خود به تنهایی نمادی از فقدان برنامهریزی است. برگزاری مسابقات در شرایطی که ساختارها مشخص نیست و برنامههای پیشبینی شده به سرانجام نمیرسند، نشان میدهد که فدراسیون بیش از آنکه به دنبال توسعه فوتبال باشد، درگیر مدیریت بحرانهای ناشی از تصمیمات خود است.
فوتبال ایران نیازمند یک «نقشه راه» است، نه یک سری تصمیمات پراکنده و واکنشی. تا زمانی که فدراسیون نتواند در زمینه انتخاب کادر فنی، مدیریت دقیق لیگها و شفافیت در تصمیمات حساس، استانداردهای لازم را رعایت کند، حواشی و بیاعتمادی جایگزین پیشرفت خواهد شد. اصلاح ساختار و بازگشت به برنامهریزی سیستماتیک، تنها راه خروج از این بنبست است.