آنچه در پسِ نتایج و بازیهای این دوره از تیم ملی مشاهده شد، فراتر از یک بازی ساده در میدان بود؛ ما با یک شکاف عمیق و ریشهدار میان «اخلاقِ میدانی بازیکنان» و «منطقِ مدیریتی کادر فنی» روبرو شدیم.
۱. تواضع در برابر توپ؛ وقتی بازیکنان با شکست روبرو شدند
در میانِ آشوبِ ناشی از نتایج ناامیدکننده، تصویری از بیرانوند و رامین رضاییان در ذهنها نقش بست که نشان از بلوغ بالای این بازیکنان داشت. آنها که در بسیاری از دقایق بازیها، با جان و دل برای حفظ ارزش تیم ملی جنگیدند و در لحظات حساس (از ایستادگیهای بیرانوند در برابر ضربات حساس تا تلاشهای بیوقفه رضاییان در جناح راست)، عملکردی قابلتحلیل داشتند، اما با وجود این، در نهایت با نگاهی فروتنانه، از مردم و هواداران بابت نتیجهای که انتظارش را نداشتند، عذرخواهی کردند. این رفتار، نشاندهنده درک عمیق آنها از بارِ مسئولیت ملی است؛ آنها میدانند که در فوتبال، نتیجه نهایی، تمامِ تلاشهای فردی را میبلعد و پذیرشِ تلخیِ شکست، اولین قدم برای بازسازی اعتماد هواداران است.
۲. اشتباهات استراتژیک؛ لایهی پنهان در شکستها
اما اگر به بطن بازیها نگاه کنیم، متوجه میشویم که این شکستها تنها ناشی از بدشانسی نبود. اشتباهات مربیگری در چیدمان اولیه، عدم انعطافپذیری در تغییر تاکتیکها در میانه بازیها و ناتوانی در خواندن جریان بازی حریف، از جمله مواردی بود که تیم ملی را در لحظات کلیدی آسیبپذیر کرد. در برخی بازیها، دیده شد که تیم ملی با وجود تسلط در مالکیت توپ، به دلیل تصمیمات نادرست در انتقال از دفاع به حمله و مدیریت فضاها، توانایی ترجمه این مالکیت به گل را نداشت. اینها دقیقاً همان نقاطی است که وظیفه سرمربی را از “هدایت” به “مسئولیت” تغییر میدهد.
۳. قلعهنویی و پناه بردن به شکوهِ گذشته
در حالی که بازیکنان در حال ترمیم رابطه با هواداران بودند، برخورد امیر قلعهنویی، سرمربی تیم، روایت دیگری داشت. او بهجای مواجهه مستقیم با انتقادات و تحلیلِ اشتباهات فنی که در طول بازیها باعث از دست رفتن امتیازات شد، ترجیح داد به “دفاع از میرا” و “بازگویی دستاوردهای تاریخی” خود در این رقابتها بپردازد.
این رویکرد، نوعی گریز از واقعیت است. وقتی مربی بهجای عذرخواهی بابت اشتباهات تاکتیکی، به افتخارات گذشته واشتباهات داوری و شانس بد تیم ملی پناه میبرد، در واقع پیامی متناقض به هواداران میفرستد: “من اشتباه نکردهام، بلکه تاریخ و موفقیتهای من، پاسخگوی تمام انتقادات است.” این رفتار، نه تنها نمیتواند شکاف ایجاد شده با هواداران را پر کند، بلکه باعث میشود مربی از جایگاه “راهبر” که در زمان شکست باید مسئولیتپذیر باشد، به جایگاه “مدیرِ مدافع” تغییر جایگاه دهد.
بحرانِ پاسخگویی
در نهایت، آنچه در جام جهانی مشاهده شد، تضاد میان دو فلسفه بود: فلسفهی بازیکنانی که با پذیرش مسئولیت، سعی در حفظ کرامت ملی داشتند، و فلسفهی مربیگری که با بزرگنمایی موفقیتهای گذشته، سعی در پوشاندن اشتباهات استراتژیک داشت. یک تیم ملی موفق، نیازمند مربیای است که در لحظهی شکست، با بازیکنانش در یک جبهه بایستد و از اشتباهاتش عذرخواهی کند، نه مربیای که در میانهی طوفان، به دنبال تکرارِ داستانهای پیروزمندانه در روزهای آفتابی باشد.
نویسنده:سوده رحمانوند