عملکرد تیم ملی ایران زیر نظر امیر قلعهنویی را میتوان نمونهای از تیمی دانست که با تواناییهای فنی و مهرههای هجومی مناسب وارد میدان شد، اما در عمل با رویکردی محتاط و محافظهکارانه از ظرفیت واقعی خود فاصله گرفت. این احتیاط در هر سه بازی بهوضوح دیده شد؛ تیمی که بهجای استفاده از نقاط قوتش، بیش از حد درگیر کنترل بازی، بستن فضاها و ترس از اشتباه بود. نتیجه هم این شد که ایران نهتنها نمایش چشمگیری نداشت، بلکه باز هم در مسیر صعود دچار اما و اگر شد.
نکته اصلی اینجاست که تیم ملی ایران در این دوره از مسابقات، بازیکنانی داشت که میتوانستند چهره بازی را تغییر دهند؛ بازیکنانی مثل مهدی قایدی، مهدی ترابی و حسینزاده که هر سه توانایی بالایی در حمل توپ، ایجاد برتری عددی، نفوذ از کنارهها و ساخت موقعیت دارند. با این حال، استفاده از این ظرفیتها یا بسیار محدود بود یا دیرهنگام و پراکنده. در حالیکه تیم ملی بهویژه در مسابقات سطح بالا، نیاز دارد از بازیکنان خلاق و سرعتی برای شکستن ساختار دفاعی حریف بهره ببرد، قلعهنویی بیشتر به سمت یک فوتبال کمریسک و بسته رفت؛ فوتبالی که شاید در ظاهر از گل نخوردن محافظت کند، اما در نهایت قدرت بردن را هم کاهش میدهد.
اگر به بازیهای تیم ملی دقت کنیم، مشخص میشود که ایران در هر سه مسابقه با ترس از حریف و با ذهنیت واکنشی وارد زمین شد؛ یعنی بهجای اینکه خودش ریتم بازی را تعیین کند، اغلب منتظر اتفاقات ماند. این رویکرد در برابر تیمهایی که از نظر فنی و تاکتیکی منسجمتر هستند، معمولاً نتیجهای جز فشار تدریجی و از دست رفتن ابتکار عمل ندارد. تیمی که قرار است از مرحله گروهی عبور کند، باید جسارت حمله داشته باشد، نه اینکه تمام انرژیاش را صرف خنثیکردن حریف کند.
نکته مهمتر این است که تجربه دقایق پایانی نشان داد وقتی ایران مجبور شد از لاک دفاعی خارج شود و کمی تهاجمیتر بازی کند، توانست خطرناکتر ظاهر شود. همین مسئله یک سؤال جدی ایجاد میکند: اگر تیم ملی از ابتدا با همین ذهنیت و با ترکیب هجومیتر بازی میکرد، آیا کار به این همه اما و اگر میکشید؟ پاسخ احتمالاً منفی است. چون در فوتبال سطح بالا، بازی محتاطانه فقط وقتی جواب میدهد که تیم از نظر سازمان دفاعی آنقدر کامل باشد که هم حریف را مهار کند و هم در لحظات کلیدی ضربه بزند؛ اما ایران در این مسابقات نه دفاع کاملاً بینقصی داشت و نه حملهای برنامهریزیشده و مؤثر.
قلعهنویی میتوانست با استفاده درستتر از مهرههایی مثل قایدی، ترابی و حسینزاده، تنوع تاکتیکی تیم را چند برابر کند. قایدی با دریبل و نفوذ، ترابی با بازی بین خطوط و ارسالهای مؤثر، و حسینزاده با تحرک و ضربه نهایی، میتوانستند ساختار حمله ایران را از حالت قابلپیشبینی خارج کنند. اما وقتی این بازیکنان یا بهموقع به میدان نمیآیند یا نقش مشخصی ندارند، تیم ملی از همان ابتدای بازی بخشی از قدرت هجومیاش را از دست میدهد.
در نهایت، مشکل اصلی تیم ملی در این دوره فقط نتیجه نبود؛ مسئله نوع نگاه به فوتبال بود. نگاه قلعهنویی بیش از حد محافظهکارانه بود و همین باعث شد ایران بهجای اینکه تیمی جسور و خطرناک باشد، به تیمی تبدیل شود که بیشتر نگران نباختن است تا تلاش برای بردن. در سطحی که تیم ملی ایران باید برای صعود بجنگد، چنین رویکردی معمولاً کافی نیست. فوتبال مدرن به تیمهایی پاداش میدهد که هم در دفاع سازمانیافتهاند و هم در حمله جرأت دارند؛ نه تیمهایی که فقط میخواهند اشتباه نکنند.
نویسنده:سوده رحمانوند