امروز: 1405/05/14 ساعت : 03:45
  • صفحه نخست
  • درباره ما
  • ورزشی
  • فوتبال با نتیجه سخن می گوید/کوبیدن بر طبل ادعاهای بزرگ!

    سرمربی تیم ملی فوتبال ایران همواره از حمایت بخش قابل‌توجهی از جامعه هواداری برخوردار بود؛ حمایتی که ریشه در کارنامه داخلی و امید به تغییرات مثبت داشت. اما امروز، عبور از آن دورانِ «اعتبارِ بی‌قید و شرط» به وضوح حس می‌شود. پرسش اساسی این است که چگونه تیمی که داعیه قهرمانی و تحول دارد، به‌جای تمرکز بر مستطیل سبز، در باتلاق بیانیه‌ها، مصاحبه‌های تدافعی و حواشی بی‌پایان گرفتار شده است؟ به نظر می‌رسد امیر قلعه‌نویی و حلقه نزدیکانش، فرصت‌های طلایی برای ترمیم چهره تیم ملی را در پسِ اظهارنظرهایی از دست داده‌اند که نه تنها گره‌ای از مشکلات فنی تیم باز نمی‌کند، بلکه عمق شکاف میان «نیمکت» و «سکوی هواداری» را بیشتر کرده است.

    بخش اول: بحرانِ واقع‌گرایی؛ وقتی فرافکنی جایگزین تحلیل فنی می‌شود

    پس از ناکامی‌های اخیر – که حذف از مرحله گروهی تنها بخشی از آن است – انتظار عمومی بر این بود که کادر فنی با رویکردی آسیب‌شناسانه و واقع‌گرایانه، نقاط ضعف را شناسایی کند. با این حال، شاهد رویه‌ای متفاوت بوده‌ایم: «فرافکنی». به جای اعتراف به اشتباهات ساختاری در سیستم دفاعی یا کندی در تغییر نسل، شاهد مصاحبه‌هایی بودیم که نه‌تنها نقدپذیری را به حاشیه راند، بلکه با لحنی طلبکارانه، منتقدان را هدف قرار داد. این رویکرد در دنیای امروز فوتبال که شفافیتِ کلامی یکی از ارکان ارتباط با هوادار است، به معنای «خودزنی رسانه‌ای» است. سخنانی که دیگر نزد افکار عمومی، «دفاع از تیم» تلقی نمی‌شود، بلکه نوعی گریز از پذیرش مسئولیت است.

    بخش دوم: پارادوکس مالی؛ هزینه گزاف برای نتایج حداقلی

    یکی از حساس‌ترین محورهای این تحلیل، موضوع پرداختی‌های کلان به کادر فنی است. در حالی که اقتصاد کشور با فشارهای متعددی روبه‌روست و هواداران فوتبال، علی‌رغم تمام مشکلات معیشتی، تیم ملی را «ناموس ملی» می‌دانند، شنیدن ارقام درشت دستمزدها بلافاصله پس از شکست‌ها و ناکامی‌ها، نوعی گسست اخلاقی ایجاد کرده است. در فوتبال حرفه‌ای دنیا، تلازمی میان «دستمزدِ بالا» و «عملکردِ استاندارد» وجود دارد. وقتی تیمی از مرحله گروهی حذف می‌شود و کیفیت بازی‌هایش با استانداردهای قاره‌ای فاصله دارد، تداوم پرداخت‌های نجومی و دفاع از این شرایط در مصاحبه‌ها، نمک پاشیدن بر زخم هوادارانی است که انتظارِ «نتیجه» یا حداقل «صداقت» دارند. این‌که کادر فنی همچنان بر همان طبلِ ادعاهای بزرگ می‌کوبد، اما خروجیِ مالی‌اش با خروجیِ فنی‌اش تناسب ندارد، یک بحران مدیریتی عمیق را نشان می‌دهد.

    بخش سوم: تداوم همکاری؛ پافشاری بر مسیری که به بن‌بست می‌رسد

    تداوم همکاری با کادر فنی فعلی، علی‌رغم تمام انتقادات، این پیام را به جامعه مخابره می‌کند که مدیریت کلان فدراسیون، درک درستی از ضرب‌الآجل‌های حساس پیش رو ندارد. دفاعِ بی‎‌چون‌وچرای بخش‌هایی از تیم ملی از عملکرد خود، در حالی که آمارها خلاف آن را نشان می‌دهند، تنها باعث شده است که «تیم ملی» از یک دارایی ملی به یک «پروژه شخصی» برای عده‌ای محدود تبدیل شود. ادامه این همکاری نه از سرِ «ثبات در مدیریت»، بلکه به دلیلِ «فقدان استراتژیِ جایگزین» است که باعث شده تیم ملی در یک وضعیتِ رکود و فرسایش باقی بماند.

    نتیجه‌گیری: سکوت؛ تنها راهِ باقی‌مانده برای نجاتِ اعتبار

    باید به امیر قلعه‌نویی و تیم رسانه‌ای اطرافش گفت که دورانِ «گفتاردرمانی» و پاسخ به هر انتقاد با هجمه متقابل به پایان رسیده است. امروز، مردم بیش از آنکه به مصاحبه‌های آتشین نیاز داشته باشند، به اصلاحِ ساختار، سرعت در تحول و نتایجِ ملموس نیاز دارند. اگر کادر فنی به دنبال حفظِ جایگاهِ متزلزل خود نزد افکار عمومی است، راهی جز «سکوتِ خبری» و «تمرکز کامل بر کیفیت فنی» وجود ندارد. دفاع از یک عملکردِ ضعیف، نه تنها آن را توجیه نمی‌کند، بلکه جایگاهِ سرمربی را در تالارِ مربیان ملی ایران، هر روز بیش از پیش تضعیف می‌کند. فوتبال ایران نیازمندِ مربیانی است که با نتایجِ خود سخن بگویند، نه با توجیهاتی که دیگر گوشی برای شنیدنشان باقی نمانده است.

    نویسنده:سوده رحمانوند 

    ثبت دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *