ورزش و اندیشه- در حالی که نگاه هواداران دو تیم استقلال و پرسپولیس به تقویم دوخته شده تا شاید چراغهای «قلعه عقابها» دوباره روشن شود، شواهد میدانی و روایتهای غیررسمی از وضعیت بازسازی ورزشگاه آزادی، حکایت از یک واقعیت تلخ دارد: این ورزشگاه تا پایان فصل پیش رو نیز شانسی برای میزبانی از بازیهای لیگ برتر نخواهد داشت.
وعدهای که در غبار تردید گم شد
از ماهها پیش، مسئولان مربوطه با قاطعیت از آمادهسازی ورزشگاه آزادی تا پایان نیمفصل نخست رقابتهای لیگ برتر خبر داده بودند. وعدهای که به نظر میرسید مرهمی بر زخمِ آوارگی تیمهای تهرانی باشد. اما اکنون با گذشت زمان، آنچه در میدان عمل دیده میشود، فرسنگها با این وعدهها فاصله دارد. عملیات بازسازی که با کندی پیش میرود، نشان میدهد که گره کورِ آزادی تنها با تزریق بودجه یا جلسات اداری باز نخواهد شد.
پایان فصل؛ افقِ مبهمِ بازگشت
پیگیریهای انجامشده حاکی از آن است که زیرساختهای حیاتی و استانداردهای مورد نیاز برای برگزاری مسابقات بینالمللی و لیگ برتر، فراتر از اقدامات سطحی است. کارشناسانِ عمرانی دخیل در این پروژه معتقدند که روند فعلی نوسازی سکوها، سیستمهای الکترونیک و چمن، به گونهای است که انتظارِ بهرهبرداری تا پایان فصل جاری نیز بیش از آنکه منطبق بر واقعیت باشد، خوشبینی محض است. بدین ترتیب، سرخابیهای پایتخت باید برای میزبانی در دیدارهای خانگی خود، همچنان به فکر مقاصد جایگزین در شهرهای دیگر یا ورزشگاههای کوچکتر باشند.
شوک به استقلال و پرسپولیس؛ خستگی در مسیر
بیخانمانیِ سرخابیها در لیگ برتر، تنها یک معضلِ لوکیشن نیست؛ بلکه ضربهای مهلک به کیفیتِ فنی دو تیم است. انجام بازیها در زمینهای بیطرف یا ورزشگاههایی با ظرفیت محدود، نه تنها درآمدهای بلیتفروشی را برای این دو باشگاه بهشدت کاهش داده، بلکه با تحمیل سفرهای مداوم، فرسودگی بازیکنان و افت کیفیت بازیها را در پی داشته است.
وقتی نمادِ فوتبال ایران در قلب پایتخت از میزبانی ناتوان است، فشارِ روانیِ مضاعفی بر هوادارانی وارد میشود که پس از ماهها انتظار، همچنان باید بازیهای تیم محبوبشان را از قاب تلویزیون یا در ورزشگاههای دوردست دنبال کنند.
کلام آخر؛ شفافیت، نیازِ امروز
آنچه در حال حاضر بیش از هر چیزی جامعه فوتبال را آزار میدهد، نه خودِ تأخیر، بلکه «عدم شفافیت» در اطلاعرسانی است. هواداران حق دارند بدانند چرا پروژهای که قرار بود در کوتاهترین زمان به سرانجام برسد، اکنون به کلافی سردرگم تبدیل شده است.
آزادی به عنوان ورزشگاه ملی، میراثی است که این روزها در غبارِ سوءمدیریت و وعدههای بیپشتوانه رنگ باخته است. تا زمانی که ارادهای واقعی برای پایان دادن به این ماراتنِ فرسایشی وجود نداشته باشد، «آزادی» همچنان درِ خود را به روی فوتبالِ باشگاهی بسته نگاه خواهد داشت.
نویسنده:سوده رحمانوند